يک وبلاک منحصر به فرد!

طبق رسم ديد وبازديد ، وارد وبلاک ”  مراعهدي است با جانان “شدم  و در همان نگاه اول چشمم  به يک لينک جالب خورد:”ياداشتهاي همسر يک روحاني!“ .. هزارتا فکر به ذهنم رسيد با خود گفتم نکند حاج خانم ماهم بی خبرکار وزندگی اش را رها کرده واست اقدام به ساخت وبلاک زده اند ؟! ..البته از شما چه پنهان خيالم راحت بودچون همسرم به دليل کمي وقتي که دارد فرصت مديريت يک وبلاک را ندارد... با اين وجودبراي اطمينان سريع کليک کردم ديدم که اشتباه می کردم  مطالب مربوط به حاج خانم نيست !نفس راحتي کشيدم وگفتم بد نيست اين وبلاک” همسر يک روحاني“ را که در مدت کوتاه حسابی پر بيننده شده است به شما معرفي کنم...اين عکس کاملا تزئيني را هم از آنجا اقتباس کردم...  

                             hamsar.jpg

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یادداشتهای همسر یک روحانی

سلام عليکم .از اظهار لطف شما متشکرم.مطلبی که از شهيد بهشتی در معرفی روحانيت آورده ايدخوب و قابل استفاده است. التماس دعا.

صرير

بادوام بمانيد. از جمله در وب. يا علی

یه معلم

وبلاگ خوبی بود . ممنون از معرفیتون

سما

سلام آره اونم وبلاگ جالبیه ولی به نظرم وبلاگ مرا عهديست با جانان جالبتر بود ها!!! (;

تقي77

سلام. وبلاگ جالبی بود و مطالب زيبايی داشت و البته عنوان جالبی را برای جلب مشتری انتخاب کرده بود. کاری که زمانی شما انجام داديد و البته با مطالب پربار تون اون رو ادامه دادين. و اما يک نکته که از شما آخوندا ياد گرفتيم: دفع خطر احتمالی عقلا واجب است. لذا با توجه به احتمال وبلاگ نويس شدن همسرتون، دفع ايشون عقلا واجب می شه. اوه اوه. تا کسی ما رو نديده در ريم. خدانگهدار

حامد

سلام . بسم الله رفته زير تبليغات پرشين بلاگ . نمی شه بسم الله را بياری پائين تر.

yaser

سلام دوست گرامی ..کم پيدا ديگه .... منتظرم

مرتضی دره ای

از يک روحانی بعيد بود به همسر يک روحانی ديگر بند کند. ما دیده بوديم که اخوندها دنبال زنان مردم بيافتند اما دنبال زن همکارشان؟؟؟؟

مریم

سلام ...راستش من نفر اولی بودم که اين مطلب را خوندم اتفاقا به وبلاگ مذکور هم رفتم ..اما يک گله کوچولو باعث شد که اينجا در اون لحظه چيزی ننويسم ..آخه من ياد گرفتم در موقع ناراحتی يا همان عصبانيت نه حرفی بزنم نه کاری بکنم...علی آقا اول نمی خواستم اين موضوع را بگويم اما چون دلم می خواست باز هم به اینجا بیام!! چون یک اخلاق بد دیگر من اینه نمی توانم وقتی از کسی دلخورم ظاهر سازی کنم بنابراین تصمیم گرفتم دلخوریم را بازگو کنم(با عرض معذرت)...شما در اينجا فکر نمی کنيد اين مطلبتون نه تنها تعريف نبود بلکه يک توهينی هم به اين خانم و خانمهايی که به اينجا ميان به شمار می رفت...من از حرفهای شما اين طور استنباط کردم که ما بيکاريم يا بی فکر ..و کارو زندگيمون و ول کرديم و اينجا اومديم!!!راستش من از اين صحبتتون دلخور شدم برام عجيب بود که شما اين حرف را بزنيد هر کدام از ما برای به اينجا آمدن دلايلی داريم ..درست نمی گم؟ ....خلاصه می بخشيد... حرفهایی که این چند روز در دلم بود را بازگو کردم ...برای شما و همسر گلتون آرزوی خوشبختی می کنم.