طعم يک لباس!

...پس از مدتها انتظار در نوبت  وام بالاخره ما هم خط یازده را کنار گذاشتیم وتوانستیم بصورت شرائطی یک دستگاه پرایدتهیه کنیم! ورانندگی هم شد یکی از دل مشغولی های ما...اما هنوز هیچی نشده مدام یک پای من توی صاف کاری هاست...!یک روز که رفته بودم قسط همین ماشین را بدهم که چشمتان روز بد نبیند آمدم دیدم که یک پدر بیامرز مالیده به ماشین ما وبی خبر گذاشته ورفته! یکی از شاهدان گفت : «حاج اقا ناراحت نشید هامردم بی جنبه هستند لابد می گویند که حاج آقا ماشینش را از کجا اورده است؟؟شما ببخشید بالاخره نمی توانند ببینند که شما ماشین صفر سوار می شوید!)..»گفتم: مگر طرف می دانسته این ماشین مال یک آخوند هست؟ در ثانی زود قضاوت نکنید بنده وخانواده یک حقوق بگیر هستیم ...پیاده هم که بودیم می گفتند حاج شما چرا پیاده هستید ؟ چرا وسیله ندارید؟پولها را پس چه می کنید؟و از این حرفها!!داشتم می گفتم..یک وقت فکر نکنید فقط همین یک بار بوده است بلکه چندین بار هم ماشین ما را مورد لطف قرار داده شده است که معمولا در اینطور مواقع  فورا مردم جمع شده اند که حاج آقا از شما بعید است که خسارت بگیرید بیچاره هیچ چیز ندارد!عفو کنید..!تا یادم نرفته یک بارهم بنده خدائی وسط میدان از پشت به ماشین زد ..پیاده شدوگفت: «حاج اقا ببخشید من مقصرم ولی ..!!»گفتم :ولی چی؟؟گفت:«این ماه رمضان ماه در امد شماآخوند هاست لطفا گذشت کنید.!»من که تا بحال در تصادفات گذشت کرده و یک ریال هم از مردم نگرفته بودم ایندفعه به آرامی  گفتم :این خبرا نیست مگر من روی گنج نشسته ام ؟لطفا خسارت را پرداخت کنید!...گفت: «پس بزنیم کنار تا ببینیم خسارت چقدر است؟...»تا آمدم به خودم بجنبم طرف با کمال پرروئی جلوی چشم من گذاشت وفرار کرد!..من هم با تعجب دور شدن ماشینش را تماشا کردم...!حتی نخواستم پلاکش را هم یاداشت کنم..!بگذریم ..توی شهر ما سلطان خیابانها تاکسی ها هستند !وهمیشه خیابانها در ملک آنهاست یک روز در وسط خیابان یک از این سلاطین نارنجی بخاطر مسافر ترمز کرد..از بخت بد..ما هم از عقب  کوبیدیم به ماشینش...فکر می کنید چه اتفاقی افتاد؟ این بار دیگر قضیه فرق می کرد! طرف ایستا دو تا ریال آخر از ما گرفت رفت..چرا اینطور ی است؟  همه انتظار دارند که یک روحانی خسارت دیگران را پرداخت کندهمه می گویند یک روحانی گذشت کند! خب اگر اینطور است اصلایک روحانی چرا باید تصادف کند؟الغرض زندگی با این قضاوتها فکر می کنید چه طعمی دارد!؟باید این لباس توی تن مبارکتان باشد تا طعم این قضاوتها را بچشید که چطور ی است!

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زن ايرانی

به نظر من اين به دليل {تافته جدا بافته کردن} خودتان است. اگر شما روحانيون از فخر فروشی دست برميداشتيد و در مکانهای عمومی مثل بقيه مردم لباس ميپوشيديد کمتر با اين مسائل مواجه ميشديد. لباس کارتان را ميگذاشتيد برای محل کارتان که مسجد است . مضحک خواهد بود اگر يک پزشک در خيابان يا رانندگی روپوش سفيد بپوشد يا مهندس کلاه ايمنی سر بگذارد. رنگ مردم شويد مشکلاتتان کمتر ميشود. مردم ايران از کسی که خود را برتر ببينند

زن ايرانی

حاج آقا راسته که ميگن برای طلبه شدن کنکور نيست؟ راسته که ميگن طلبه ها شهريه نميدند؟ راسته ميگند که طلبه ها برای درس خوندنشون حقوق هم ميگيرند؟ چقدر خوب ميشد اگر اجازه ميدادند من بدون کنکور پزشکی شروع کنم و بهم برای تحصيل پزشکی حقوق هم ميدادند. بعد هم ميگفتند وقتی درسهات تمام شد با روپوش سفيد تو انظار ظاهر شو تا همه بفهمند خانم دکتری

بی نام

بسم رب المهدی عج سلام با اینکه در خانواده روحانی نداریم اما نزدیکی ای هست و گاهی چنین برخورد های بدون توجیهه را دیده ام . گمان کنم صبرتان بسیار شده . . میلاد کریم آل طاها را یکی دو روزی زودتر تبریک گفته ام . مبارک تان باشد . . موفق باشید و التماس دعا

خاطراتچی

دوست عزيز با سلام و احترام طرح گروه اندیشه ایرانی به صورتی تلاشی خود جوش در جهت تسهیل دستیابی دانشجویان و محققان ایرانی به منابع علمی آن لاین توسط جمعی از دانشجویان و اساتید ایرانی داخل و خارج از کشور عملی گردیده است. لطفا شما نیز علاوه بر پیوستن به گروه اندیشه ایرانی (برای عضویت در گروه اندیشه ایرانی اینجا را کلیک کنید)با اطلاع رسانی در مورد آن در وب سایت (وبگاه)، وبلاگ (وب نوشت) خود و یا از طریق ایمیل، در مسیر تحقق اهداف این طرح گام بردارید http://andishehirani.googlepages.com/ahdaf

حميدرضا

راجع به مطلب مربوط به هلالی و همينطور مطلب قبلی کامنت گذاشتم

حميدرضا

بسيار خوشحال هستم که شما خودتون رو با نسل جوون نزديکتر کردين و درد و حرف کسانی بجز بروبچه های هيئتی و بسيجی رو هم ميتونيد گوش بديد و خوشحالم که تلاش ميکنيد تا جواب های قانع کننده بهشون بديد

حميدرضا

من يک خانواده مذهبی دارم خودم به شخصه باهاشون در تضاد هستم! من پسر بزرگتر خونواده ام برادرهای کوچکتر من همه بچه مسجدی هستند حتی کوچکتر ایز همه طلبه شده! منهم داشتم توی تله ی اردوهای بسيج می افتادم! اما شايد خدا خواست تا از تزوير دور بمانم خدا را خيلی دوست دارم مدعی نيستم که کارم درست است و بقيه در اشتباه هستند سعی ميکنم به هر طرز تفکری احترام بگذارم و انتظار دارم که به تفکر من هم احترام گذاشته شود احترامی که کمتر ميبينم! سعی ميکنم با کسانی که از اخلاقشون مطمئن نيستم زياد بحث نکنم چون نميخوام به جرم ارتداد اعدام بشم!!!! اين ارتداد مسخره ترين چيزيه که شنيدم! لا اکراه فی الدين قد تبين الرشد من الغی

حميدرضا

و اما در مورد زن ايرانی حرفهای به ظاهر درستی زد حاج آقا من مثل بعضی از شماها از زبان همه ملت حرف نميزنم! از زبان خودم به تنهايی حرف ميزنم من جواب می خواهم جواب منطقی به صحبتهای *زن ايرانی* و اگر قادر به پاسخگويی به اين سوالات نيستيد لطفا از کسی که توانايی پاسخ گفتن به اين سوالات را دارد بخواهيد جواب بدهد و شما آنها را برای ما بنويسيد حتما در این کشور کسی هست که درست در جای یک امام نشسته باشد و بتواند چنین سوالات ساده ای را پاسخ شفاف و روشن بدهد. لطفا اگر از مقامات خيلی بالا و معظم سوال فرموديد خواهشا به ايشان بگوييد جواب کوبنده و سر و دندان شکنی ندهند! چون هنوز جوانيم و قصد اصلاح و عاقبت به خيری داريم!

ننه غلام

من توی وبلاگای مورد علاقه م همه صنفی پيدا ميشه. ولی واسه تکميل کلکسيونم نيست که می خوام از اين به بعد وبلاگ شما رو بخونم. فکر می کنم که خيلی دوست دارم با عقايد يه روحانی آشتا بشم. اين پستتون که خيلی جالب بود ولی نمی دونم چرا داشتم با همون لحنی که آخوند ها بالای منبر صحبت می کنن می خوندمش! حتی انگار صداتون رو هم می شنيدم! من خيلی تند می خونم ولی اين پست شما رو با متانت خوندم! اينا رو به خدا جدی ميگم! نماز روزه تون قبول. واسه من و بابای غلام هم دعا کنين. چقدر حرف زدم! ببخشيد!

رفيق قديمی

سلام، ظاهرا تحمل روزگار مردمي بودن اسانتر بوده تا اين روزها