ازاين آشفتگی  نمی دانم به کجا پناه ببرم ؟ديگر خسته شده ام ، هر چه می کشم از اين دل صاحب مرده   است مدام سرکوفت می زند که اين کار را بکن آن کار را نکن!...ترا بخدا دعايم کنيد،!اگر می شد يک جوری از شرش خلاص می شدم خيلی خوب بود. راستی شما می توانيد بگوئيد که چطور می شود از شر مزاحمت های نفس نجات پيدا کرد؟خيلی دلم ازش پر است ،به دنبال جائی می گشتم که قدری آرام بگيرم .عاقبت به آرامش کوهستان پناه بردم..خدارا شکر می کنم که اگه دردی هست ،برايش درمان هم قرار داده است!گاهی  زير يک درخت، بالای يک کوه ،در کنار يک پروانه ،لب يک چشمه خدارا بهتر می شود ديد، من تا وقتی که در کنار يک شبنم هستم غم به سراغم نمی آيد، من خيره شدن به يک پروانه راعبادت می دانم . آنروزتوفيق پيدا کردم تا طلوع خورشيد را که ارام خود را بالا می کشيد نگاه کنم به ناآگاه اشک در چشمانم حلقه زد که خدايا من را ببخش اگر تا بحال از درک وفهم  اين همه زيبائی غافل بوده ام ..تازه متوجه شدم که کمی انطرفتر  نمازم را کنار لانه مورچه ها خوانده ام، لانه ای که به سمت خورشيد باز می شود...ديگر نيازی نيست راه دور برويد،با چشم دل به راحتی می شود خدا را ديد، فقط کافی است آرامش کوهستان را انتخاب کنيد!

/ 10 نظر / 10 بازدید
يك متاهل

اگه ازدواج نكردي برو ازدواج كن مشكلاتت حل شه (؛ به ما هم سر بزن تا بر مشكلاتت اضافه شه.

مجاهد تروريست

والله اگه من می دونستم الان حال خودم خيلی بيتر بود! بازم حرف دل منو زدی. يا علی

zita

سلام.دنيا را مثل يک باغ ميوه٫مجسم کنيد و خدا را باغبان.حال فرض کنيد يک باغبان٫سبدی پر از ميوه٫برای شما می آورد.اگر از آن نخوريد به باغبان توعين کرده ايد.اگر همه را تنها بخوريد٫به مهمانهای ديگر توهين کرده ايد.بقيه را خود دايند

یوسف

سلام علی آقا ! يه خواهش ! می شه يه بار مطلب « روحانی کيست ؟ » را تنهايی !‌و با تعمق بخونی . فقط يه بار ! .. بعدش اگه خواستی تاثیر این خواندن مجدد را برام بازگو کن . بازم می گم : اگه خواستی . ممنون

طوطی شکر شکن

نمی دونم اين چه حاليه که با هر جووونی حرف ميزنی همينا را ميگه ( خودمم ) من ميگم به خاطر اينه که خلوت را از خودمون دريغ ميکنيم. تلويزيون کامپيوتر، دانشگاه، نوار و ... شده پر کننده ی خلوت ما و چيزايی مثل تفکر و انديشيدن به هدف و اينکه کجا داريم ميريم و در زندگی واقعاْ چی ميخوايم را فراموش ميکنيم.

aminmoj

عجيبه ولی علی آقا، دردای من که خیلیاشون درمون پذیر نیستن ... کوه و جنگل و غار و اینا هم مثل آسپیرین میمونه ... صبح میخوری، تاشب باز سردردت میاد رو ... چمدونم شاید من خیلی اوضام بی ریخته ...

موج

سلام چطوری به کوهستان پناه بردين؟؟ تو خيالتون يا واقعا...؟جالبه اما بايد بگم که کار ما ديگه از وهستانم گذشته!

اسماعيل

وای...ی. با خواندن اين پستت کلی دهنم آب افتاد

خاطراتچی

سلام خاطراتچی با مطلب کاش در هلند نميرم (طنز مماتی ) بروز شد

تقي77

سلام. من که خيلی متن ادبی سرم نمی شه. اما اين رو با تمام وجود حس کردم که برای حس کردن خدا، بايد به آرامش کوهستان پناه برد