«باارز سلام وخسته نباشيد:

آقای غافله باشی ما رابا لگد وکشيده می زند هيچ کس از کلاس ها او رادوست ندارد او بسيار آدم بدی است مااورادوست نداريم حتی مدير وناظم وهيچ کس از او راضی نيست او مراکشيده های محکم ولگد می زند تمام مدرسه خوش حال می شود که او نيايدما آقای رحمانی رادوست داريم وهمه ی مدرسه از او راضی وخشنود است خدا کند هميشه او معلم ورزش ما باشد       با تشکر از اموزشو پرورش»

تعجب نکنيد داستان از اين قرار است که هفته گذشته از يکی از مدارس ابتدائی شهربه اتفاق همکاران بازديدی داشتيم هنگام خداحافظی چشمم به صندوق پاسخ به سوالات مدرسه افتاد  وبا کنجکاوی گفتم :اگه ميشه لطفا در اين صندوق را باز کنيد؟مدير هم بلافاصله رفت و به همراه خودچند دسته کليد آورد ، کلی با کليد ها کلنجار رفت،هر طور بودبا لاخره  با زحمت وفشار در صندوق باز شد، از شما چه پنهان در داخل صندوق مقداری گرد وغبار و يک اسکناس صد تومنی ويک ياداشت بود! سرتان را درد نياورم ياداشت را برداشتم  وخواندم ،با کمال تعجب ديدم که چند سال از عمر اين ياداشت می گذردودر اين مدت متاسفانه  مدير  فرصت نکرده  است صندوق را باز کند تا به مشکل دانش آموزی که اين نامه را نوشته رسيدگی کند..آخه می دونيد چيه ؟آقای قافله باشی الان دوسال است که باز نشست شده است!!

 

نوشته : ali در ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ دی ،۱۳۸٤


تماس با نویسنده

اللهم اخرجنا من الظلمات الوهم واكرمنا به نور الفهم , اللهم افتح علينا ابواب رحمتك و انشر علينا من خزاين علومك , برحمتك يا ارحم الراحمين

آرشیو وبلاگ

صفحه نخست
اسفند ٩٠
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤


لنیکستان

منبرنت
کشکول جوانی
هلوع
صریر
نگاهی از دور
چند قدم نزدیکتر به خدا
روستای فطرت آباد
بچه های قلم
مجال
روزنگار يك معلم
بر بال های پرنده آبی
زندگی يعنی توکل بر خدا
لوطی
يادشتهای استشهادي فدای سيد علی
فقیه
تجلـّيگاه و تخلـّيگاه احساس!
پایگاه حجت الاسلام سلیمیان

نقد و بررسی وبلاگ طلاب و روحانیون

وبلاگ فارسی
وبلاگ فارسی