وقتی پدر خسته از راه رسيد، دختر سه ساله اش با اينکه در تب می سوخت، از جايش بلند شد تا گوشه جانماز پدر را که مشغول نماز بود مرتب کند. وهنگام نماز دست پدر را بوسيد ورفت. وبعد شنيد که پدر به آهستگی دعايش کرد:”الهی خير ببينی دخترم

..به آدمهای گرفتار بگوئيد بيراهه نروند،کافی است  همين امروز سری به مادر پيرشان بزنند، وکاری بکنند که مادر از ته دل بگويد:الهی خير ببينی فرزندم!

نوشته : ali در ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٤


تماس با نویسنده

اللهم اخرجنا من الظلمات الوهم واكرمنا به نور الفهم , اللهم افتح علينا ابواب رحمتك و انشر علينا من خزاين علومك , برحمتك يا ارحم الراحمين

آرشیو وبلاگ

صفحه نخست
اسفند ٩٠
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤


لنیکستان

منبرنت
کشکول جوانی
هلوع
صریر
نگاهی از دور
چند قدم نزدیکتر به خدا
روستای فطرت آباد
بچه های قلم
مجال
روزنگار يك معلم
بر بال های پرنده آبی
زندگی يعنی توکل بر خدا
لوطی
يادشتهای استشهادي فدای سيد علی
فقیه
تجلـّيگاه و تخلـّيگاه احساس!
پایگاه حجت الاسلام سلیمیان

نقد و بررسی وبلاگ طلاب و روحانیون

وبلاگ فارسی
وبلاگ فارسی