وباز هم روحانيون!

يکی از مراجعه کنندگان محترم تحت عنوان زن ايرانی مطالبی را راجع به روحانيون بيان کرده اند که لازم است در پاسخ ايشان عرض کنم که:

  مثل روحانيت ومردم مثل آب است وماهی!خدا نکند که روحانيت روز ی دچارفخر فروشی شود!روحانيت اگر توانسته است تا بحال تاثير گذار باشد بخاطر اين است که زبان مردم را فهميده است ..لابد می دانید که در تاريخ مشروطه هم روشنفکران نقش داشتند وهم روحانيون...امانقش روحانيون اين بود که مردم را به صحنه بياورند...یامن باب مثال د رتحريم تنباکو این روحانيت بود که مردم را به صحنه آورد..ودر انقلاب اسلامی خيلی ها نقش داشتند ولی کدام عقل سليمی می تواند تاثير روحانيت به صحنه آوردن مردم را انکار کند!؟آيا با فخر فروشی اين نفوذ کلام  امکان داشت؟خيالتان راراحت کنم اگر کسی می خواهد روحانيت را از صحنه بيرون کند ناچار است کاری کند که مردم ( که نقطه قوتش است )را از این دستگاه  جدا کنند!..ومی دانم د راين جدائی خيلی ها نقش دارند..از عملکردمن روحانی گرفته تاتبليغات کسانی که وجود روحانيون با منافع آنها سازگاری ندارد(حالا  شيطان بزرگ باشد ياکوچک)و...

راجع به شهريه بايد عر ض بکنم که وقتی نهاد ها ی علمی دانشجو بورس می کنند ..ژتون غذا و خوابگاه ارائه می دهند..آموزش های رايگان ارائه می دهند..تااز خدمات آنها بعد از فارغ التحصيلی اسفاده کنند..حال چه اشکالی دارد که همين حالت را حوزه های علمی پيش بگيرند..واقعا بدور از احساس عرض می کنم در اين رابطه چه فرقی است بين حوزه ها وساير مراکز علمی !؟

اما لباس روحانيت بايد بگويم که يک لباس کار است ,دیگر هیچ!وفعالیت روحانی زمان ومکان نمی شناسد روحانی در همه حال مشغول انجام وظيفه است..(روحانی اگر می خواهد مردم کاری به او نداشته باشند همان بهتر که  لباسش را در بياورد!)..روحانی حتی مواقعی که بدنبال کار شخصی خوداست در حقيقت آنجا هم مشغول انجام وظيفه است!بنابراين اين لباس فرم بايد  باشد تا مردم در همه حال متوجه او شوند !در حقيقت روحانی مثل يک طبيبی است که مدام در بين مردم است وبهتر است بگويم اين لباس بمانند يک تابلوی است که ملت براحتی بتوانند به او مراجعه کنند و مسائل دينی واجتماعی را با اودر جريان بگذارندواين نوع کار يک فعاليت بی منت وبسيار در نوع خود حساس ومسوليت پذير است!چرا که کسی داخل اين لباس قرار گرفت ديگر خيلی از مواهب  را بايد کنار بگذارد..راجع به تغير لباس هم پيشنهاد خوبی است وحتی عده ای از روحانيون دوست دارند که در مواقع خاص لباس بپوشند اما  مردم  دو نوع پوشش را از روحانیون رانمی پسندند وحمل بر مسائلی می کنند..یادمان باشد که با شغل روحانی هم سازگار ی ندارد

اما راجع به ورودی حوزهای علمیه عر ض کنم که خوشبختانه آزمون ورودی دارند..همچنين در طی سال بسيار ی از طلاب اگر شرائط ادامه تحصيل را نداشته باشند بايد قيد حوزه را بزنند..موفق باشید

نوشته : ali در ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥


طعم يک لباس!

...پس از مدتها انتظار در نوبت  وام بالاخره ما هم خط یازده را کنار گذاشتیم وتوانستیم بصورت شرائطی یک دستگاه پرایدتهیه کنیم! ورانندگی هم شد یکی از دل مشغولی های ما...اما هنوز هیچی نشده مدام یک پای من توی صاف کاری هاست...!یک روز که رفته بودم قسط همین ماشین را بدهم که چشمتان روز بد نبیند آمدم دیدم که یک پدر بیامرز مالیده به ماشین ما وبی خبر گذاشته ورفته! یکی از شاهدان گفت : «حاج اقا ناراحت نشید هامردم بی جنبه هستند لابد می گویند که حاج آقا ماشینش را از کجا اورده است؟؟شما ببخشید بالاخره نمی توانند ببینند که شما ماشین صفر سوار می شوید!)..»گفتم: مگر طرف می دانسته این ماشین مال یک آخوند هست؟ در ثانی زود قضاوت نکنید بنده وخانواده یک حقوق بگیر هستیم ...پیاده هم که بودیم می گفتند حاج شما چرا پیاده هستید ؟ چرا وسیله ندارید؟پولها را پس چه می کنید؟و از این حرفها!!داشتم می گفتم..یک وقت فکر نکنید فقط همین یک بار بوده است بلکه چندین بار هم ماشین ما را مورد لطف قرار داده شده است که معمولا در اینطور مواقع  فورا مردم جمع شده اند که حاج آقا از شما بعید است که خسارت بگیرید بیچاره هیچ چیز ندارد!عفو کنید..!تا یادم نرفته یک بارهم بنده خدائی وسط میدان از پشت به ماشین زد ..پیاده شدوگفت: «حاج اقا ببخشید من مقصرم ولی ..!!»گفتم :ولی چی؟؟گفت:«این ماه رمضان ماه در امد شماآخوند هاست لطفا گذشت کنید.!»من که تا بحال در تصادفات گذشت کرده و یک ریال هم از مردم نگرفته بودم ایندفعه به آرامی  گفتم :این خبرا نیست مگر من روی گنج نشسته ام ؟لطفا خسارت را پرداخت کنید!...گفت: «پس بزنیم کنار تا ببینیم خسارت چقدر است؟...»تا آمدم به خودم بجنبم طرف با کمال پرروئی جلوی چشم من گذاشت وفرار کرد!..من هم با تعجب دور شدن ماشینش را تماشا کردم...!حتی نخواستم پلاکش را هم یاداشت کنم..!بگذریم ..توی شهر ما سلطان خیابانها تاکسی ها هستند !وهمیشه خیابانها در ملک آنهاست یک روز در وسط خیابان یک از این سلاطین نارنجی بخاطر مسافر ترمز کرد..از بخت بد..ما هم از عقب  کوبیدیم به ماشینش...فکر می کنید چه اتفاقی افتاد؟ این بار دیگر قضیه فرق می کرد! طرف ایستا دو تا ریال آخر از ما گرفت رفت..چرا اینطور ی است؟  همه انتظار دارند که یک روحانی خسارت دیگران را پرداخت کندهمه می گویند یک روحانی گذشت کند! خب اگر اینطور است اصلایک روحانی چرا باید تصادف کند؟الغرض زندگی با این قضاوتها فکر می کنید چه طعمی دارد!؟باید این لباس توی تن مبارکتان باشد تا طعم این قضاوتها را بچشید که چطور ی است!

نوشته : ali در ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٥


تماس با نویسنده

اللهم اخرجنا من الظلمات الوهم واكرمنا به نور الفهم , اللهم افتح علينا ابواب رحمتك و انشر علينا من خزاين علومك , برحمتك يا ارحم الراحمين

آرشیو وبلاگ

صفحه نخست
اسفند ٩٠
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤


لنیکستان

منبرنت
کشکول جوانی
هلوع
صریر
نگاهی از دور
چند قدم نزدیکتر به خدا
روستای فطرت آباد
بچه های قلم
مجال
روزنگار يك معلم
بر بال های پرنده آبی
زندگی يعنی توکل بر خدا
لوطی
يادشتهای استشهادي فدای سيد علی
فقیه
تجلـّيگاه و تخلـّيگاه احساس!
پایگاه حجت الاسلام سلیمیان

نقد و بررسی وبلاگ طلاب و روحانیون

وبلاگ فارسی
وبلاگ فارسی