آخرين ياداشت!

دربلاگ شهر همین الان که این یاداشت را می نویسم ممکن است یک وبلاگی متولدشده باشد..یا وبلاگی دیگری دور ازجان جوان مرگ شده است .. یا وبلاگی مثل من در حال احتضار است ونفس های آخر را می کشد...

قرار نیست که همیشه بود و فضا را اشغال کرد..اگر قراربر نوشتن همیشگی بود آنوقت دیگری فرصت  نفس کشیدن برای هیچ کس  باقی نمی ماند..

الغرض  اگراین محیط می خواهدبرای همیشه پویاوهدفمند باقی بماند چاره ای ندارد مگر اینکه برای خودش  تولد و مرگی را انتخاب کند... وگر نه مطمئن باشید تبدیل به کلاف سر در گمی خواهد شد! ...که می بینید!...

همیشه وقتی به وبلاگی می رسیدم که از دنیای مجازی رخت بر بسته است وغزل خدا حافظی را خوانده است ناخودآگاه حس غریبی به من دست می داد وزانوی غم در بغل می گرفتم...اما فکرش رانمی کردم که یک روزی هم نوبت به خودمن برسد...شما هم مطمئن باشید این شتری است که در خانه وبلاگ شما هم  روزی خواهد خوابید

بگذریم.. تو ی این مدت خیلی چیزها از شما یاد گرفتم ...در اینجا لازم می دانم از همه شما که وقت گرانبهای خود را گذاشتیدو به من سر زدید  از صمیم قلب تشکر کنم..علی الخصوص از آقا حامد صاحب وبلاگ کشکول جوانی که از بدو تولد این وبلاک تاکنون همیشه همراه من بود...

ترا بخدا اگر کامنت ها ی شمارا بی پاسخ گذاشتیم یااگر یک وقت به وبلاگ شما لینک ندادیم..اگربه سوال شما پاسخ قانع کننده ندادیم  وهزارتا نقص دیگر ما را حلال کنید...که بخشش از بزرگان است

من با این نیت وبلاگ نویس شدم که شما را بادنیای روحانیت آشنا کنم.. واوائل یاداشت های خوبی در این زمینه داشتم... امااعتراف می کنم که دنیای عجیب وغریب اینترنت یک مقدار ما را از هدف اصلی مان باز داشت اما الان می بینم که تعداد زیادی از طلاب وروحانیون هر کدام یک  وبلاگي را مدیریت می کنند(لینک هایشان  در وبلاگ حقیرموجود است) وا زاین بابت بسیار خوشحال هستم

پس سه سال جدائی از شما دوستان بسیار برایم سخت است.. همراهانی که به تک تکشان ارادت قلبی دارم ...ولی باید جدائی را باور کرد وپذیرفت که هر آمدنی بالاخره یک روز رفتنی دارد

ودر پایان می خواهم اگر ممکن است برای شادی روح من یک فاتحه بخوانید!

نوشته : ali در ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٥


لطفا برای آبادانی ایران جلوی جنگ را بگيريد!

 معلم تاریخ:بچه های عزیز کمی حوصله کنید  الان زنگ می خوره !ساکت لطفا... !با شما هستم!آقا... گفتم چیزی به زنگ نمو نده!

ببین جانم ...در وقت باقی مانده خیلی سریع می خواهم در دو جمله! در س امر وز را خلاصه کنم..خب به اینجا رسیدیم که وجوددانشمندان ومحققین است که باعث توسعه وعمران وآبادانی یک کشور می شود!مثلا همین اروپا اگر از قرون وسطی خودش را نجات داده وبه انقلاب صنعتی رسید ه است... بدون شک با اختراعات دانشمندان بوده است.. ولا غیر!

یک دانش اموز:آقا جازه !؟مگر درتاریخ  ایران ما شاهد ظهور دانشمندان ومحققین نبود ه ایم!؟مگر اختراعات نداشته اند؟پس چرا نتیجه تحقیقات آنها به بار ننشسته است؟وچراوجود این همه دانشمند درطول تاریخ ایران باعث پیشرفت ایران نشده است؟ واز همه مهمتر اصلا چرا با وجود این همه اهل علم... انقلاب صنعتی رفته اروپاو از ایران آغاز نشد ه است؟ ؟

معلم تاریخ: به نکته مهمی اشاره کردی جانم !

برای اینکه در ایران   صاحبان زر وزور(طوایف وایلات وخانها) برای بدست آوردن قدرت باهم همیشه  در رقابت بوده اند...تهاجم اقوام دیگر هم مزید بر علت عقب ماندگی است..بله مشکل ایران همین است: جنگ!و نزاع واختلاف برای بدست آوردن قدرت وثروت!...بدیهی است با یک تهاجم خارجی تمام زحمات اندیشمندان به هدر می رفته است!..عزیزان من وقت نیست ولی برای روشن شدن مطلب یک مثال امروزی می زنم مثلا همین نیروگاه هسته ای بوشهر  کسی انکار نمی کند که محصول علم است وچندین سال است که سرمایه ملت را در این پروژه هزینه می کنند..خب  تصور بکنید خدای نکرده در منطقه خلیج فارس جنگی رخ دهد! آنوقت همه زحمات  دانشمندان خارجی وداخلی با یک موشک نیست ونابود می شود ...وباید دوباره از نو شروع کرد!

پس نتیجه می گیریم که:

اگر ایران هم می خواهدصنعتی شود!کافی است د راین کشور جنگ زده!  فقط صد سال  هیچ جنگ خارجی ورقابت داخلی  رخ ندهد..همین!

مبصرکلاس:آقا اجازه ... خیلی وقته زنگ خورده!

معلم تاریخ:بفرمایید جانم...ولی آهسته وبارعایت نظم!

         معلم سر جای خود نشسته است واز دور مدام  امرونهی می کند که:

 .. آقا یواش! چه خبره؟جانم  صبر کن! آقا ... عجله نکن ! ...هول نده عزیز!.زشته بخدا!

   همان دانش آموز: آقا شما گران نباشید برای رسیدن به سفره نهار با هم رقابت می کنند!

نوشته : ali در ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٥


طلبه آواز خوان!

طلبه آواز خوان!

از هر انگشتش یک هنر می بارد.! روحانی است اما لباس ندارد یعنی  خودش را خلع لباس کرده است! ساکن قم است و پدرش آیت الله است و خودش هم در  درس خارج فقه شرکت می کند..قاری قرآن واستاد خط است وعکاس وشاعروروزنامه نگار...کتاب هم می نویسد !این آواخرآواز هم می خواند.(البته فکر می کنم آواز را بدور از چشم پدر می خواند)و بالاخره دستی هم در وبلاک نویسی دارد یعنی چند وبلاک را مدیریت می کند...اوخودش را اینچنین معرفی می کند:

(بنده حتما هنردوستم و احتمالا هنرمند! خطاطم و آشنا با موسيقی و رديف‌های آوازی موسيقی اصيل سنتی و خواننده‌ی آواز با ساز و قرائت قرآن به سبک قاریان مصری. با عکاسی و فيلمبرداری و اصول نويسندگی آشنايم و کتب متعددی چاپ کرده‌ام. در ويراستاری دست و تبحری دارم و با برخی سازمان‌ها در اين خصوص ارتباط کاری دارم. مدرس خوشنويسی انجمن خوشنويسان قم هستم و در شاعری به خصوص شعر طنز تجربياتی دارم و در داستان‌نويسی نیز ذوق‌آزمايی کرده‌ام.

...)

                                                          

            

از دوستان قدیمی مااست اما شاید نزدیک ۱۵سالی است که همدیگر ندیده ایم...تا اینکه کتابی از ایشان منتشر شد به نام عسل ومثل که بدستم رسید ود رمقدمه اش آدرس وبلاک خودرا برای خوانندگان معرفی کرده بود...(من هم که کارتهای شبانه تهیه می کنم و معمولابعد از نمار صبح به سراغ اینترنت می روم ..اما اینبار علی رغم اینکه صبح باید سر کلاس حاضر می شدم...بیدار ماندم و به سراغ دوست قدیمی رفتم)...

والان که این مطلب را می نویسم در حال گوش کردن به آواز ایشان  در دستگاه ابو عطا هستم... ودخترم تا پاسی ازشب با من بیدار ماند..اما طفلک ..وقتی دید از قصه شب پدر خبری نیست در زیر صندلی پدر به خواب رفت...بگذریم اگر می خواهید با او آشنا شوید بد نیست سری به او بزنید    در وبلاک تجلـّيگاه و تخلـّيگاه احساس!

                 

          کنسرت های این روحانی که در دانشگاها اجرا کرده را اینجا گوش دهید

 

نوشته : ali در ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ دی ،۱۳۸٥


تماس با نویسنده

اللهم اخرجنا من الظلمات الوهم واكرمنا به نور الفهم , اللهم افتح علينا ابواب رحمتك و انشر علينا من خزاين علومك , برحمتك يا ارحم الراحمين

آرشیو وبلاگ

صفحه نخست
اسفند ٩٠
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤


لنیکستان

منبرنت
کشکول جوانی
هلوع
صریر
نگاهی از دور
چند قدم نزدیکتر به خدا
روستای فطرت آباد
بچه های قلم
مجال
روزنگار يك معلم
بر بال های پرنده آبی
زندگی يعنی توکل بر خدا
لوطی
يادشتهای استشهادي فدای سيد علی
فقیه
تجلـّيگاه و تخلـّيگاه احساس!
پایگاه حجت الاسلام سلیمیان

نقد و بررسی وبلاگ طلاب و روحانیون

وبلاگ فارسی
وبلاگ فارسی