ازاين آشفتگی  نمی دانم به کجا پناه ببرم ؟ديگر خسته شده ام ، هر چه می کشم از اين دل صاحب مرده   است مدام سرکوفت می زند که اين کار را بکن آن کار را نکن!...ترا بخدا دعايم کنيد،!اگر می شد يک جوری از شرش خلاص می شدم خيلی خوب بود. راستی شما می توانيد بگوئيد که چطور می شود از شر مزاحمت های نفس نجات پيدا کرد؟خيلی دلم ازش پر است ،به دنبال جائی می گشتم که قدری آرام بگيرم .عاقبت به آرامش کوهستان پناه بردم..خدارا شکر می کنم که اگه دردی هست ،برايش درمان هم قرار داده است!گاهی  زير يک درخت، بالای يک کوه ،در کنار يک پروانه ،لب يک چشمه خدارا بهتر می شود ديد، من تا وقتی که در کنار يک شبنم هستم غم به سراغم نمی آيد، من خيره شدن به يک پروانه راعبادت می دانم . آنروزتوفيق پيدا کردم تا طلوع خورشيد را که ارام خود را بالا می کشيد نگاه کنم به ناآگاه اشک در چشمانم حلقه زد که خدايا من را ببخش اگر تا بحال از درک وفهم  اين همه زيبائی غافل بوده ام ..تازه متوجه شدم که کمی انطرفتر  نمازم را کنار لانه مورچه ها خوانده ام، لانه ای که به سمت خورشيد باز می شود...ديگر نيازی نيست راه دور برويد،با چشم دل به راحتی می شود خدا را ديد، فقط کافی است آرامش کوهستان را انتخاب کنيد!

نوشته : ali در ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٤


تماس با نویسنده

اللهم اخرجنا من الظلمات الوهم واكرمنا به نور الفهم , اللهم افتح علينا ابواب رحمتك و انشر علينا من خزاين علومك , برحمتك يا ارحم الراحمين

آرشیو وبلاگ

صفحه نخست
اسفند ٩٠
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤


لنیکستان

منبرنت
کشکول جوانی
هلوع
صریر
نگاهی از دور
چند قدم نزدیکتر به خدا
روستای فطرت آباد
بچه های قلم
مجال
روزنگار يك معلم
بر بال های پرنده آبی
زندگی يعنی توکل بر خدا
لوطی
يادشتهای استشهادي فدای سيد علی
فقیه
تجلـّيگاه و تخلـّيگاه احساس!
پایگاه حجت الاسلام سلیمیان

نقد و بررسی وبلاگ طلاب و روحانیون

وبلاگ فارسی
وبلاگ فارسی