یک عکس وهزار معنی

 

 

نوشته : ali در ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳٩٠


آخرين ياداشت!

دربلاگ شهر همین الان که این یاداشت را می نویسم ممکن است یک وبلاگی متولدشده باشد..یا وبلاگی دیگری دور ازجان جوان مرگ شده است .. یا وبلاگی مثل من در حال احتضار است ونفس های آخر را می کشد...

قرار نیست که همیشه بود و فضا را اشغال کرد..اگر قراربر نوشتن همیشگی بود آنوقت دیگری فرصت  نفس کشیدن برای هیچ کس  باقی نمی ماند..

الغرض  اگراین محیط می خواهدبرای همیشه پویاوهدفمند باقی بماند چاره ای ندارد مگر اینکه برای خودش  تولد و مرگی را انتخاب کند... وگر نه مطمئن باشید تبدیل به کلاف سر در گمی خواهد شد! ...که می بینید!...

همیشه وقتی به وبلاگی می رسیدم که از دنیای مجازی رخت بر بسته است وغزل خدا حافظی را خوانده است ناخودآگاه حس غریبی به من دست می داد وزانوی غم در بغل می گرفتم...اما فکرش رانمی کردم که یک روزی هم نوبت به خودمن برسد...شما هم مطمئن باشید این شتری است که در خانه وبلاگ شما هم  روزی خواهد خوابید

بگذریم.. تو ی این مدت خیلی چیزها از شما یاد گرفتم ...در اینجا لازم می دانم از همه شما که وقت گرانبهای خود را گذاشتیدو به من سر زدید  از صمیم قلب تشکر کنم..علی الخصوص از آقا حامد صاحب وبلاگ کشکول جوانی که از بدو تولد این وبلاک تاکنون همیشه همراه من بود...

ترا بخدا اگر کامنت ها ی شمارا بی پاسخ گذاشتیم یااگر یک وقت به وبلاگ شما لینک ندادیم..اگربه سوال شما پاسخ قانع کننده ندادیم  وهزارتا نقص دیگر ما را حلال کنید...که بخشش از بزرگان است

من با این نیت وبلاگ نویس شدم که شما را بادنیای روحانیت آشنا کنم.. واوائل یاداشت های خوبی در این زمینه داشتم... امااعتراف می کنم که دنیای عجیب وغریب اینترنت یک مقدار ما را از هدف اصلی مان باز داشت اما الان می بینم که تعداد زیادی از طلاب وروحانیون هر کدام یک  وبلاگي را مدیریت می کنند(لینک هایشان  در وبلاگ حقیرموجود است) وا زاین بابت بسیار خوشحال هستم

پس سه سال جدائی از شما دوستان بسیار برایم سخت است.. همراهانی که به تک تکشان ارادت قلبی دارم ...ولی باید جدائی را باور کرد وپذیرفت که هر آمدنی بالاخره یک روز رفتنی دارد

ودر پایان می خواهم اگر ممکن است برای شادی روح من یک فاتحه بخوانید!

نوشته : ali در ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٥


لطفا برای آبادانی ایران جلوی جنگ را بگيريد!

 معلم تاریخ:بچه های عزیز کمی حوصله کنید  الان زنگ می خوره !ساکت لطفا... !با شما هستم!آقا... گفتم چیزی به زنگ نمو نده!

ببین جانم ...در وقت باقی مانده خیلی سریع می خواهم در دو جمله! در س امر وز را خلاصه کنم..خب به اینجا رسیدیم که وجوددانشمندان ومحققین است که باعث توسعه وعمران وآبادانی یک کشور می شود!مثلا همین اروپا اگر از قرون وسطی خودش را نجات داده وبه انقلاب صنعتی رسید ه است... بدون شک با اختراعات دانشمندان بوده است.. ولا غیر!

یک دانش اموز:آقا جازه !؟مگر درتاریخ  ایران ما شاهد ظهور دانشمندان ومحققین نبود ه ایم!؟مگر اختراعات نداشته اند؟پس چرا نتیجه تحقیقات آنها به بار ننشسته است؟وچراوجود این همه دانشمند درطول تاریخ ایران باعث پیشرفت ایران نشده است؟ واز همه مهمتر اصلا چرا با وجود این همه اهل علم... انقلاب صنعتی رفته اروپاو از ایران آغاز نشد ه است؟ ؟

معلم تاریخ: به نکته مهمی اشاره کردی جانم !

برای اینکه در ایران   صاحبان زر وزور(طوایف وایلات وخانها) برای بدست آوردن قدرت باهم همیشه  در رقابت بوده اند...تهاجم اقوام دیگر هم مزید بر علت عقب ماندگی است..بله مشکل ایران همین است: جنگ!و نزاع واختلاف برای بدست آوردن قدرت وثروت!...بدیهی است با یک تهاجم خارجی تمام زحمات اندیشمندان به هدر می رفته است!..عزیزان من وقت نیست ولی برای روشن شدن مطلب یک مثال امروزی می زنم مثلا همین نیروگاه هسته ای بوشهر  کسی انکار نمی کند که محصول علم است وچندین سال است که سرمایه ملت را در این پروژه هزینه می کنند..خب  تصور بکنید خدای نکرده در منطقه خلیج فارس جنگی رخ دهد! آنوقت همه زحمات  دانشمندان خارجی وداخلی با یک موشک نیست ونابود می شود ...وباید دوباره از نو شروع کرد!

پس نتیجه می گیریم که:

اگر ایران هم می خواهدصنعتی شود!کافی است د راین کشور جنگ زده!  فقط صد سال  هیچ جنگ خارجی ورقابت داخلی  رخ ندهد..همین!

مبصرکلاس:آقا اجازه ... خیلی وقته زنگ خورده!

معلم تاریخ:بفرمایید جانم...ولی آهسته وبارعایت نظم!

         معلم سر جای خود نشسته است واز دور مدام  امرونهی می کند که:

 .. آقا یواش! چه خبره؟جانم  صبر کن! آقا ... عجله نکن ! ...هول نده عزیز!.زشته بخدا!

   همان دانش آموز: آقا شما گران نباشید برای رسیدن به سفره نهار با هم رقابت می کنند!

نوشته : ali در ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٥


طلبه آواز خوان!

طلبه آواز خوان!

از هر انگشتش یک هنر می بارد.! روحانی است اما لباس ندارد یعنی  خودش را خلع لباس کرده است! ساکن قم است و پدرش آیت الله است و خودش هم در  درس خارج فقه شرکت می کند..قاری قرآن واستاد خط است وعکاس وشاعروروزنامه نگار...کتاب هم می نویسد !این آواخرآواز هم می خواند.(البته فکر می کنم آواز را بدور از چشم پدر می خواند)و بالاخره دستی هم در وبلاک نویسی دارد یعنی چند وبلاک را مدیریت می کند...اوخودش را اینچنین معرفی می کند:

(بنده حتما هنردوستم و احتمالا هنرمند! خطاطم و آشنا با موسيقی و رديف‌های آوازی موسيقی اصيل سنتی و خواننده‌ی آواز با ساز و قرائت قرآن به سبک قاریان مصری. با عکاسی و فيلمبرداری و اصول نويسندگی آشنايم و کتب متعددی چاپ کرده‌ام. در ويراستاری دست و تبحری دارم و با برخی سازمان‌ها در اين خصوص ارتباط کاری دارم. مدرس خوشنويسی انجمن خوشنويسان قم هستم و در شاعری به خصوص شعر طنز تجربياتی دارم و در داستان‌نويسی نیز ذوق‌آزمايی کرده‌ام.

...)

                                                          

            

از دوستان قدیمی مااست اما شاید نزدیک ۱۵سالی است که همدیگر ندیده ایم...تا اینکه کتابی از ایشان منتشر شد به نام عسل ومثل که بدستم رسید ود رمقدمه اش آدرس وبلاک خودرا برای خوانندگان معرفی کرده بود...(من هم که کارتهای شبانه تهیه می کنم و معمولابعد از نمار صبح به سراغ اینترنت می روم ..اما اینبار علی رغم اینکه صبح باید سر کلاس حاضر می شدم...بیدار ماندم و به سراغ دوست قدیمی رفتم)...

والان که این مطلب را می نویسم در حال گوش کردن به آواز ایشان  در دستگاه ابو عطا هستم... ودخترم تا پاسی ازشب با من بیدار ماند..اما طفلک ..وقتی دید از قصه شب پدر خبری نیست در زیر صندلی پدر به خواب رفت...بگذریم اگر می خواهید با او آشنا شوید بد نیست سری به او بزنید    در وبلاک تجلـّيگاه و تخلـّيگاه احساس!

                 

          کنسرت های این روحانی که در دانشگاها اجرا کرده را اینجا گوش دهید

 

نوشته : ali در ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ دی ،۱۳۸٥


مشکلات زندگي

مشکلات زندگي
استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتداستاد پرسيد خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد؟ يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟ شاگرد ديگري جسارتا“ گفت : دست تان بي حس مي شود عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدنداستاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟ درعوض من چه بايد بکنم ؟شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريداستاد گفت : دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد . اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد خواهند آمد اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود .فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييددوست من ، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري زندگي همين است
 

نوشته : ali در ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥


يک سوزن به خود وبعد يک جوالدوز به ديگران!!

صف نانوایی به چهارشق تقسم شده بود صف دوتایی مردانه وزنانه وصف بیشتر از دوتای مردانه وزنانه بنده خدائی که در صف دوتایی به نوبت ایستاده بود!به زمین وزمان بد می گفت  انتقادهای او از شهردار منطقه شنیدنی بود ..همه ساکت گوئی دوست دارندحرفهای ناگفتنی خودشان رادر سینه حبس کنند...زمان سپری شد ونوبت این بنده خدا که شد..به جای دوتا نان که حقش بود چهار تا گرفت !(به همین سادگی!)...مردم که تا بحال ساکت نشسته بودند  اعتراض که ای اقا شما یک ساعته که مشغول انتقاد از دیگران هستید ولی پس چرا پای امتحان که آمد به حقتان قانع نشدید؟؟

همیشه اینطور بوده است همه می خواهند دیگران رااصلاح کنند هیچ کس حاضرنیست از خودش شروع کند!

راستی تا یادم نرفته عرض کنم که شبکه ۵هرشب ساعت هفت ربع سریالی در مورد زندگی یک روحانی پخش می کند. البته هنوز برای قضاوت زود است ولی قسمت اول را که دیدیم جالب بود..در هر صورت فکر می کنم برای آنهای که می خواهند با زندگی یک روحانی آشنا بشوند خوب است..الله اعلم

نوشته : ali در ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٥


وباز هم روحانيون!

يکی از مراجعه کنندگان محترم تحت عنوان زن ايرانی مطالبی را راجع به روحانيون بيان کرده اند که لازم است در پاسخ ايشان عرض کنم که:

  مثل روحانيت ومردم مثل آب است وماهی!خدا نکند که روحانيت روز ی دچارفخر فروشی شود!روحانيت اگر توانسته است تا بحال تاثير گذار باشد بخاطر اين است که زبان مردم را فهميده است ..لابد می دانید که در تاريخ مشروطه هم روشنفکران نقش داشتند وهم روحانيون...امانقش روحانيون اين بود که مردم را به صحنه بياورند...یامن باب مثال د رتحريم تنباکو این روحانيت بود که مردم را به صحنه آورد..ودر انقلاب اسلامی خيلی ها نقش داشتند ولی کدام عقل سليمی می تواند تاثير روحانيت به صحنه آوردن مردم را انکار کند!؟آيا با فخر فروشی اين نفوذ کلام  امکان داشت؟خيالتان راراحت کنم اگر کسی می خواهد روحانيت را از صحنه بيرون کند ناچار است کاری کند که مردم ( که نقطه قوتش است )را از این دستگاه  جدا کنند!..ومی دانم د راين جدائی خيلی ها نقش دارند..از عملکردمن روحانی گرفته تاتبليغات کسانی که وجود روحانيون با منافع آنها سازگاری ندارد(حالا  شيطان بزرگ باشد ياکوچک)و...

راجع به شهريه بايد عر ض بکنم که وقتی نهاد ها ی علمی دانشجو بورس می کنند ..ژتون غذا و خوابگاه ارائه می دهند..آموزش های رايگان ارائه می دهند..تااز خدمات آنها بعد از فارغ التحصيلی اسفاده کنند..حال چه اشکالی دارد که همين حالت را حوزه های علمی پيش بگيرند..واقعا بدور از احساس عرض می کنم در اين رابطه چه فرقی است بين حوزه ها وساير مراکز علمی !؟

اما لباس روحانيت بايد بگويم که يک لباس کار است ,دیگر هیچ!وفعالیت روحانی زمان ومکان نمی شناسد روحانی در همه حال مشغول انجام وظيفه است..(روحانی اگر می خواهد مردم کاری به او نداشته باشند همان بهتر که  لباسش را در بياورد!)..روحانی حتی مواقعی که بدنبال کار شخصی خوداست در حقيقت آنجا هم مشغول انجام وظيفه است!بنابراين اين لباس فرم بايد  باشد تا مردم در همه حال متوجه او شوند !در حقيقت روحانی مثل يک طبيبی است که مدام در بين مردم است وبهتر است بگويم اين لباس بمانند يک تابلوی است که ملت براحتی بتوانند به او مراجعه کنند و مسائل دينی واجتماعی را با اودر جريان بگذارندواين نوع کار يک فعاليت بی منت وبسيار در نوع خود حساس ومسوليت پذير است!چرا که کسی داخل اين لباس قرار گرفت ديگر خيلی از مواهب  را بايد کنار بگذارد..راجع به تغير لباس هم پيشنهاد خوبی است وحتی عده ای از روحانيون دوست دارند که در مواقع خاص لباس بپوشند اما  مردم  دو نوع پوشش را از روحانیون رانمی پسندند وحمل بر مسائلی می کنند..یادمان باشد که با شغل روحانی هم سازگار ی ندارد

اما راجع به ورودی حوزهای علمیه عر ض کنم که خوشبختانه آزمون ورودی دارند..همچنين در طی سال بسيار ی از طلاب اگر شرائط ادامه تحصيل را نداشته باشند بايد قيد حوزه را بزنند..موفق باشید

نوشته : ali در ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥


طعم يک لباس!

...پس از مدتها انتظار در نوبت  وام بالاخره ما هم خط یازده را کنار گذاشتیم وتوانستیم بصورت شرائطی یک دستگاه پرایدتهیه کنیم! ورانندگی هم شد یکی از دل مشغولی های ما...اما هنوز هیچی نشده مدام یک پای من توی صاف کاری هاست...!یک روز که رفته بودم قسط همین ماشین را بدهم که چشمتان روز بد نبیند آمدم دیدم که یک پدر بیامرز مالیده به ماشین ما وبی خبر گذاشته ورفته! یکی از شاهدان گفت : «حاج اقا ناراحت نشید هامردم بی جنبه هستند لابد می گویند که حاج آقا ماشینش را از کجا اورده است؟؟شما ببخشید بالاخره نمی توانند ببینند که شما ماشین صفر سوار می شوید!)..»گفتم: مگر طرف می دانسته این ماشین مال یک آخوند هست؟ در ثانی زود قضاوت نکنید بنده وخانواده یک حقوق بگیر هستیم ...پیاده هم که بودیم می گفتند حاج شما چرا پیاده هستید ؟ چرا وسیله ندارید؟پولها را پس چه می کنید؟و از این حرفها!!داشتم می گفتم..یک وقت فکر نکنید فقط همین یک بار بوده است بلکه چندین بار هم ماشین ما را مورد لطف قرار داده شده است که معمولا در اینطور مواقع  فورا مردم جمع شده اند که حاج آقا از شما بعید است که خسارت بگیرید بیچاره هیچ چیز ندارد!عفو کنید..!تا یادم نرفته یک بارهم بنده خدائی وسط میدان از پشت به ماشین زد ..پیاده شدوگفت: «حاج اقا ببخشید من مقصرم ولی ..!!»گفتم :ولی چی؟؟گفت:«این ماه رمضان ماه در امد شماآخوند هاست لطفا گذشت کنید.!»من که تا بحال در تصادفات گذشت کرده و یک ریال هم از مردم نگرفته بودم ایندفعه به آرامی  گفتم :این خبرا نیست مگر من روی گنج نشسته ام ؟لطفا خسارت را پرداخت کنید!...گفت: «پس بزنیم کنار تا ببینیم خسارت چقدر است؟...»تا آمدم به خودم بجنبم طرف با کمال پرروئی جلوی چشم من گذاشت وفرار کرد!..من هم با تعجب دور شدن ماشینش را تماشا کردم...!حتی نخواستم پلاکش را هم یاداشت کنم..!بگذریم ..توی شهر ما سلطان خیابانها تاکسی ها هستند !وهمیشه خیابانها در ملک آنهاست یک روز در وسط خیابان یک از این سلاطین نارنجی بخاطر مسافر ترمز کرد..از بخت بد..ما هم از عقب  کوبیدیم به ماشینش...فکر می کنید چه اتفاقی افتاد؟ این بار دیگر قضیه فرق می کرد! طرف ایستا دو تا ریال آخر از ما گرفت رفت..چرا اینطور ی است؟  همه انتظار دارند که یک روحانی خسارت دیگران را پرداخت کندهمه می گویند یک روحانی گذشت کند! خب اگر اینطور است اصلایک روحانی چرا باید تصادف کند؟الغرض زندگی با این قضاوتها فکر می کنید چه طعمی دارد!؟باید این لباس توی تن مبارکتان باشد تا طعم این قضاوتها را بچشید که چطور ی است!

نوشته : ali در ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٥


در پاسخ به يک پيام

 در ياداشت گذشته خانمی  مطلب طولانی را فرموده بود که ضمن تشکر از حضور  خواهر محترم  باید عرض کنم که مطالب ايشان صریح و دلسوزانه است ، اما باید در مورد نقش نهاد روحانیت بهتر است یک مقدار بیشتر مطالعه بفرمايند وآنوقت  قضاوت کنند... روحانیون به لحاظ اینکه مردم را دعوت به تهذیب وتقوی می کنند، واحکام اسلام رابیان می کنند ،لازم است که خود اهل تقوی باشند وهمینطوراسلام شناس.، این را توجه داشته باشيم که نهاد های تبليغی منحصر به روحانيون نيست به همين لحاظ  بايد رفتار  معلمان دین (فرقی نمی کند در چه لباسی باشند، پدر، مادر ،مربی ،معلم، استاد دانشگاه ،رسانه ، مسولان ،روحانیون ، خلاصه هر کس که نقش الگوی دارد) اول باید آنچه می گویند  را خودعامل باشند،  وبعد این مجموعه تربیتی یک حرف واحدرا تبليغ کنند وهماهنگ باشند، طوری نباشد که هر نهادی، هر معلمی ،حرف خاص خود را بگوید مثلا اموزش پرورش با صرف هزینه های زیاد یاد می دهد که دانش آموزان آنچه که ارزش غذائی دارد باید بخورند. اما همین پیام بالفور توسط رسانه صدا وسیما با تبلیغ پفک ونوشابه نقض می شود،در هر صورت در مسائل تر بیتی اینطور نیست که تقصیر ها را به گردن یک نهادخاص بیاندازیم  ونقش خانواده را مثلا نادید بگیریم (در ضمن این را اضافه کنم که جوانان ما در قیاس با دنیا با توجه به این تناقض گوئی ها والگوها ی متفاوت که  وجوددارد جزو بهترین ها هستند ٬آنها مثل شمادیندار وخدا شناس هستند)  حالا قرار نیست که  همه یک طور باشند (اما کسی عاشق خدا باشد یقینا بیشتر با او دمخور خواهد شد وهميشه دوست دارد معشوق را با اعمال صالحش خشنود بکند واین عشق اختصاص به طبقه خاصی نداردهر که بامش بيش برفش بيش) خواهشا در مورد انسانها قضاوت خوب وبدنکنید که مثلا ماآخوند ها گمراه هستیم وشما ها حق را می گویید در حقیقت ما را به همان چیزی که بدتان می آید متهم می کنید اما متاسفانه خودتان هم دچار آن شده اید (یعنی تقسیم بندی بد وخوب)  رستگاری دست خداست ممکن است یک روحانی دم آخر عاقبت به خیر نشود اما به قول شمایک جوان شراب خور توبه کندو کاری بکند که به سعادت برسد..بگذریم لابد این راشنیده  که سید جمال الدین اسد آبادی آن روحانی آگاه واصلاح گر وقتی از اروپا برگشت از او  پرسیدند که غرب را چطو دیدید گفت هر چه آنجا دیدم اسلام بود اما ازمسلمان خبری نبود ودر ایران هرچه می بینم مسلمان است ولی از اسلام خبری نیست...مشکل مسلمانان این است که به برنامه های اسلام تن نمی دهیم   دستورات اسلام کامل وبدون نقص است چرا که وقتی خدا بخواهد در زندگی بشر دخالت کندو قیم ما باشد وبرنامه بدهد چیز بدون نقص خواهد دادبگذریم.. به روش های دعوت وتبلیغ روحانیون اشاره کردید که مطمئن باشید بسیاری از طلاب ورحانیون به دنبال این هستند که دچارروشهای آمرانه ویک طرفه رااجرا نکنند (امری که درسیستم اموزشی ایران  مثل آموزش وپرورش ودانشگاه ها رایج است ) روش  روحانی اين است که در داخل مردم است. ودر خانه اش به روی مردم باز است مخاطبش همه مردم هستند وقشر خاصی را شامل نمی شود. همیشه روی مردم در بیان احکام به روحانیون باز بوده است وبه راحتی در بیان مسائل دین واحکام وتربیتی ما آخوند ها را سوال پیچ کرده اند  (  روحانیون  در مراحل آموزش های که با مردم دارند ارزشیابی پایانی از آموزه های خود بعمل نمی آورند وبه مردم نمره نمی دهند! )..می خواهم بگویم که انشاءالله دعا بفرماید که این روشهای نوین در همه جا فراگیر شودطوری که هیچ کس از روش های سنتی  نصيحت برای انتقال مطالب استفاده نکند  ..موفق باشید

نوشته : ali در ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٥


تابستان برای معلم ها تعطيل نيست

من علاوه بر اينکه لباس روحانی به تن دارم معلم هم هستم همانطور که می دانيد در تابستان  معلم ها  تعطيل می شوند. حال فکر می کنيد يک مليون معلم در اين سه ماه  مشغول چه کاری هستند؟در پاسخ بايد گفت معمولا معلم ها مشغول استراحت ، مطالعه وتجديد قوا برای سال آينده می شوندويااگر پس اندازی داشته باشند دست زن وبچه را می گيرند وبه سفر می روند!

اما اگر می خواهيد از حال روز معلم ها در اين سه ما ه تعطيلی بيشتر مطلع بشويد شرح حال من را با حوصله بخوانيد .برای من تابستان تعطيل نيست..در تابستان  کار من شده است خواندن کتاب ،بيشتر آنها تاريخی است ، چون از اول مهر باید به دانش آموزان بگویم که در گذشته هاچه بر سر کشورشان آمده است!..کتاب دیگری که در تعطیلات می خوانم کتاب تعلیم وتربیت شهید مطهری است راستش قرار است آموزش وپر ورش   به طور غیر حضوری از این کتاب  امتحان بگیرد ودر عوض ۲۰ ساعت گواهی خدمت بدهد..(خدا بدهد برکت!)به یقین اگه این ۲۰ ساعت نبود هیچ کس به سراغ مطالعه اين کتاب نمی رفت!..

در تابستان بغير ازمطالعه کارهای ديگری هم دارم!مثلادر تعطیلات بیشتر ازگذشته در خانه کمک می کنم که چند نمونه را بهتر است بگويم: پنبه متكاها را در آوردم  وهمان كاري كه اسمش را بلد نيستم انجام دادم (يعنی با ميله افتادم به جون پنبه ها) در منزل جارو برقی می کشم، هر روزپله هارا با دستمال خيس تميز می کنم، پتو می شورم،  ظرف می شورم جون براتون بگه لباسها را از لباس شوئی در می آورم پهن می کنم..سبزی پاک می کنم گاهي وقتها غذا درست مي كنم،تازه قراره  ترشی هم بگذارم !... از شما چه پنهان تازگی ها دختر کوچکم بعد از رفع حاجت یاد گرفته است حقير سراپاتقصير را صدا می زند!!سرتان را درد نياورم هزارتا كار كوچك وبزرگ ديگر..البته گفته باشم همه این کارها در درجه اول برای رضای خدا است و از طرفی می دانم  که خانم ها از کار کردن شوهرهايشان در منزل خوششان می آيد اما حاج خانم عقيده ديگري دارد او مي گويد:تعطيلات است و برای سرگرمی خودتان است که کمک می کنید!!..در هر صورت هم در شرع وهم در قانون آمده است که وظيفه زن کار کردن در خانه نيست حتی زن می تواند برای کارهای روزه مره خود از شوهر اجرت بگيرد که اتفاقا در هنگام طلاق همين کار را می کنند!بگذريم

داشت يادم می رفت در تابستان به مدت یک ماه سرگرم مداوای مادرم بودم که سخت گرفتار دیابت با مقدار ۴۵۰ است مادر با این قند بالا هر دوچشمش آب مروارید گرفته است ودیگر به سختی می بیند هر طور شده یکی از چشمانش را عمل کردیم..از خواهرم بگویم که  به مدت سه سال است که گرفتار( ام .اس) شده است و به سختی راه می رود او هم دندا نش درد می کرد..که دست او راهم گرفتم بردم به دندان پزشکی ودر چند جلسه دندان او راهم پر کردم...هنوز نوبت خودم نشده است بايد حواسم باشد که تا تابستان تمام نشده است خودم را حسابی چکاب بکنم .وآماده وقبراق سر کلاس بروم!

امروزه بافعاليت هاي ديگری تعطيلات را سپری می کنم مثل گرفتن موش هاي موزي كه بد جوري اعصاب خانواده را بهم ريخته است تا به حال موفق شده ام هفت تا موش را به كام مرگ برسانم تازه مبارزه با ملخ ها ي رنگارنگ وعجيب وغريب وقوباغه ها ي كوچك بزرگ وانواع مورچه مارمولك!هم جاي خود دارد كه مقداري از وقت ما را به خود مشغول كرده است!( منزل ما در منتهي اليه شهر قرار دارد)..

  بعضي وقتها هم به كوچه سرك مي كشم  وقتي كسي نبود يواشكي با پسرم ودخترم دوچرخه ها را برمي داريم ومي رويم براي دوچرخه سواري  يا شبها وقتي كوچه تاريك است مي آيم بيرون براي دويدن..

داشت يادم مي رفت روزهاي فرد پسرم را بايدداخل شهر بياورم براي شركت در كلاسهاي فوق برنامه كه فوتبال وطراحي را برايش انتخاب كرده ايم راستش قرار بود بفرستم يك كلاس رزمي من معتقدم كه يك فرد بايد امروز دفاع شخص را ياد بگيرد حتي دختر خانم ها لازم است كه به اين كلاس ها بروند! اما متاسفانه برنامه جواب نداد وفوتبال را برايش انتخاب كردم .. (چه فايده همه اش پسرم را داخل دروازه مي گذارند امروز موقع آمدن بهش گفتم مي روي اون وسط مي ايستي كه الا بالله من بايد بازي كنم!)..خلاصه من در روزهاي فرد تا ساعت يازده مي آيم درسايت آموزش وپرورش يا سازمان تبليغات  واز اينترنت استفاده مي كنم..وروزهاي فرد را هم به اين شكل سپري مي كنم..خواندن روزنامه وپی گير ی حوادث روز از جمله از فعاليت های اينجانب می باشد..بالاخره انتظار داريديک معلم در تابستان چکار کند که مانکرديم ..کتاب خوانديم !دوا ودرمان کرديم !موش گرفتيم! ترشی گذاشتيم!..کار منزل راانجام داديم..ديگه همين از دست يک معلم درتابستان بر می آيد..کمی وکاستی هاراشما به بزرگواریتان ببخشيد..

نوشته : ali در ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٥


تماس با نویسنده

اللهم اخرجنا من الظلمات الوهم واكرمنا به نور الفهم , اللهم افتح علينا ابواب رحمتك و انشر علينا من خزاين علومك , برحمتك يا ارحم الراحمين

آرشیو وبلاگ

صفحه نخست
اسفند ٩٠
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤


لنیکستان

منبرنت
کشکول جوانی
هلوع
صریر
نگاهی از دور
چند قدم نزدیکتر به خدا
روستای فطرت آباد
بچه های قلم
مجال
روزنگار يك معلم
بر بال های پرنده آبی
زندگی يعنی توکل بر خدا
لوطی
يادشتهای استشهادي فدای سيد علی
فقیه
تجلـّيگاه و تخلـّيگاه احساس!
پایگاه حجت الاسلام سلیمیان

نقد و بررسی وبلاگ طلاب و روحانیون

وبلاگ فارسی
وبلاگ فارسی